مروری بر موجه‌سازی استقراء از دیدگاه دیوید میلر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

چکیده

«استقراء» به عنوان روشی برای به‌دست آوردن فرضیه‌های علمی و هم‌چنین شیوه­ای در استدلال، ریشه­هایی تاریخی حتی در آثار فیلسوفان یونان باستان دارد. در مواجهه با مسأله‌ی استقراء که هیوم مطرح کرد، برخی فیلسوفان به  شک‌گرایی روی آوردند و برخی دیگر با ابتناء بر دیدگاه‌های معرفتی موجه­‌سازانه درصدد دفاع از استقراء به‌عنوان روشی علمی برای کسب معرفت برآمدند. دیوید میلر، به پیروی از پوپر همه اشکال پروژه موجه‌سازی معرفتی را شکست خورده می‌داند و معتقد است باید استقراء را بازنشسته کرد و خود را از اعتیاد به موجه‌سازی رهاند. در این مقاله به معرفی دیدگاه عقلانیت نقاد به‌خصوص قرائت میلر درباره­‌ی «مسأله استقراء» پرداخته خواهد شد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Justification of Induction According to David Miller

چکیده [English]

This paper mainly aims at providing a critical exposition of Critical Rationalism’s solution for the so-called “Problem of Induction”. The first section of the paper is dedicated to a historical overview of the development of induction, as both a method of logical inference and a method of scientific discovery. In the next section, it addresses the solution for the problem of induction, which was first proposed by Karl Popper and developed by David Miller. Some of the objections to Popper’s solution and the replies to them (as developed by Miller) are also discussed. Finally, the discussions in the earlier chapters will be evaluated and the dispute between the Critical Rationalists and their critics will be adjudicated.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Induction
  • Justification
  • Critical Rationalism
  • Empiricism
  • Rationality of science

 

مقدمه

دست‌کم از زمان ارسطو استقرا به عنوان روشی برای کسب شناخت از جهان پیرامون ما مطرح شده است. ارسطو با برشمردن دو گونه استقرای شمارشی و استقرای حدسی استحصال معرفت را که در فلسفه افلاطون به نوعی آسمانی بود به صورت ملموس و زمینی­تری صورت­بندی کرد، تا راه را برای پژوهش­های علمی هموار کند. این روش توسط پژوهش­گران فلسفه بعد از وی مورد مداقه قرار گرفت و توسط اندیشمندان مسلمان و غربی بسط و تعدیل­هایی را به خود مشاهده کرد. از آنجایی که برای فیلسوفان مسلمان کسب یقین غایت تکاپوى معرفتى بود، اعتبار استدلال‌ها را با توجه به درجه­ی یقین ‌آورى آنها مى‌سنجیدند؛ لذا با تقسیم استقراء به استقرای تام و ناقص و خارج کردن استقرای تام از دایره­ی مطالعه، به بحث پیرامون استقرای ناقص می­پرداختند و آن را با اضافه کردن یک قیاس خفی یا قاعده اتقاق[1]، تجربه به حساب می­آوردند و در نتیجه یقین‌آور در نظر می‌گرفتند. یقین به‌عنوان یک مقوله­ی روان‌شناسانه در نظر بسیاری از فیلسوفان غربی و طرفدار استقراء نیز وجود دارد که باعث خلط آن با مقوله­ی معرفت‌شناسانه شده است.

نقدهای هیوم بر استقراء در قرن هجدهم میلادی، باعث به وجود آمدن مسأله استقراء در بحث‌هاى فیلسوفان علم شد. هم‌چنین «استقراء» در مقام یک شیوه استدلال نیز از دیر باز شناخته شده بوده است و فیلسوفان به «نامعتبر بودن» آن توجه داشته­اند و برای رفع مشکل از انواع تعبیه­ها بهره گرفته­اند. به نظر می­رسد میان این دو معنا از استقراء نباید خلط کرد. در مواجهه با مسأله­ای که هیوم مطرح ساخته بود، برخی فیلسوفان به سمت شک­گرایی روی آوردند و با هیوم هم­داستان شدند که برای معضل استقراء راه حلی، جز همان شیوه­ی روان‌شناسانه­ی پیشنهادی هیوم وجود ندارد. برخی دیگر با ابتناء بر دیدگاه­های معرفتی موجه­سازانه در صدد دفاع از استقراء به عنوان روشی علمى برای کسب معرفت برآمدند.

به همین اعتبار می­توان سه دیدگاه کلی را درباره معرفت از یکدیگر تفکیک کرد: خانواده دیدگاه­های شک‌گرایانه، دیدگاه­های متکی بر موجه‌سازی (که اشکال و انواع مختلفی که به خود می­گیرند)، و دیدگاه عقلانیت نقاد.

دیدگاه­های شک‌­گرایانه که به‌طور کل منکر امکان کسب هر گونه معرفتی هستند. در دیدگاه­های متکی بر موجه‌­سازی نیز مقصود از موجه‌سازی تثبیت قطعی و بدون خدشه­ی یک مدعا است. موجه‌سازی به شیوه­های مختلف به انجام می­رسد، از آن جمله با اتکا به قول حجت، یا با توسل به شهود، یا با استفاده از قضایای «بدیهی»، یا با انباشت بیّنه­ها و شواهد مثبت، یا با ارجاع به اجماع قوم و نظایر آن.[2]

 بسیارى از طرفداران دیدگاه توجیه‌گرا که تأیید‌پذیرى[3] و تحقیق‌‌پذیرى را به عنوان شاخصى براى چیستى روش علم به حساب مى‌آوردند، سعى در تعیین ملاک‌هایى براى تأییدپذیرى و تبیین پروژه‌هایى براى صورت‌دهى منطقى و موجه‌سازى استقراء داشتند؛ زیرا آنها مى‌خواستند ضابطه‌اى[4] بیابند که به موجب آن آن‌چه غیر علم است، چیزى خالى از معنا و نامفهوم جلوه کند.

در حقیقت، هرچند از نظر پیروان معرفت‌شناسی تجربی، استقراء روشی برای تولید علم به حساب می­آمد، با این حال بر این باور بودند که معیار تمییز مناسب را باید در روش استقراء جست‌وجو کرد. از این رو هر آن‌چه طبق قواعد استقراى تجربى بدست مى‌آمد، تحقیق‌پذیر بود و هر چه تحقیق‌پذیر بود علمى نیز به حساب مى‌آمد و غیر آن، غیر علمى، گزاف، و در بهترین حالت فاقد معنا تلقى مى‌شد.

گروه دیگری از فیلسوفان علم به نام عقل­گرایان نقاد راه حل دیگری را برای این مسأله برگزیدند. پوپر به عنوان سر حلقه‌ی عقل‌گرایان نقاد به مخالفت با برخى عقاید پوزیتیویست‌ها درباره معنادارى، اثبات‌پذیرى، طرد متافیزیک و... پرداخت. وى با انتشار منطق اکتشاف علمى،براى ارائه یک روش‌شناسى جایگزین تلاش کرد و باعث فراهم شدن زمینه‌اى براى شکل‌گیرى یک دیدگاه انتقادى شد. این دیدگاه نقاد با محوریت عقل، ادعاى حفظ شان علم را داشت.

 

مسأله استقراء از دید عقل‌گرایان نقاد

دیوید میلر[5] به‌عنوان یکی از برجسته­ترین شاگرادن پوپر بر این نظر است که وی با دو مسأله اساسی آغاز کرد: مسأله استقراء[6] به عنوان پایه­ای­ترین[7] مسأله فلسفه علم و مسأله تمییز علم از غیر علم[8] که وی آن را مسأله محوری[9] تئوری معرفت می­دانست.[10] شناخت و فهم این دو مسأله پایه‌هایى براى شناخت و فهم روش‌شناسى پوپر و عقل‌گرایان نقاد خواهد بود.

پوپر با مطالعه­ آثار هیوم، انتقادات منطقى وى را بر استقراء پذیرفت[11] اما با رویکرد روان­شناسانه­ی وی در خصوص استقراء به مخالفت برخاست. وی سعی در بر طرف کردن مشکلات استقراء نکرد و به آن از جهت رد یا اثبات نپرداخت. پوپر در پى نقد تفکرى بود که اتخاذ روش‌هاى استقرایى را صفت بارز علوم تجربى و منطق اکتشاف علمى را همان تحلیل منطقى روش‌هاى استقرایى مى‌دانند. از نظر وی، استقراء به هیچ روی معرفت‌آور نیست و معضل آن غیر قابل حل است. اما فقدان راه حل برای مسأله استقراء به معنای آن نیست که راه برای دستیابی به معرفت علمی و تجربی مسدود است. پوپر به روشنگری در این زمینه پرداخت که دفاع از استقراء محصول بدفهمی در خصوص موقعیت این رویکرد است.

فیلسوفان استقراگرا مدعى‌اند چون صدق گزاره‌هاى کلىِ تجربى، هم‌چون فرضیه‌ها و نظریه‌‌هاى تجربى، مبتنى بر صدق گزاره‌هاى شخصى است، و به دلیل این‌که صدق گزاره‌هاى شخصى توسط تجربه مشخص شده است، پس تعمیم­های کلی، که این‌گونه بدست می­آیند، صادق‌اند؛ اما از نظر پوپر تشریح هر تجربه _چه بیان خود مشاهده چه بیان نتایج برآمده از آنها_ از حد گزاره‌هاى شخصى فراتر نمى‌رود. در نتیجه مشخص مى‌شود صدق گزاره‌هاى کلى، مبتنى بر صدق استقراء است و سؤال درباره صدق قوانین طبیعت، به اعتبار و موجه بودن استنباط‌هاى استقرایى مربوط مى‌شود.[12]

 

طرح اصل استقراء برای حل مسأله استقراء و پاسخ به آن

برخی فیلسوفان براى موجه‌سازى استقراء سعی کردند با طرح اصل استقراء،[13] استنباط‌هاى استقرایى را به صورتى منطقى، جلوه دهند. پوپر تأکید دارد که هرگز هیچ صورت­بندی امیدوارکننده­ای از اصل استقراء توسط هیچ یک از طرفداران آن مانند راسل، رایشنباخ، بورن و... غیره مشاهده نکرده است. با وجود این مشاهده مى‌شود، اصل استقراء که به‌منظور اعتبار بخشى به تئورى‌هاى علمى فراهم آمده است و نتیجه­ی آن باید تمییز دادن بین علم و غیر علم باشد، آشکارا صدق منطقى ندارد، زیرا از نوع همان‌گویى­ها یا گزاره‌هاى تحلیلى نیست. در نتیجه گزاره­اى تألیفى است؛ یعنى در نظر گرفتن نقیض آن، تناقض‌آمیز نیست، بلکه از لحاظ منطقى امرى ممکن است. به اعتقاد پوپر اگر بخواهیم صدق اصل استقراء را با تجربه نشان دهیم دوباره بر سر جاى اول خود خواهیم بود و چون قصد ما نشان دادن صدق تجربه با اصل استقراء بود، در نتیجه با چنین روشى ما دچار تسلسلى بى انتها مى‌شویم.[14]

 

راه حل فطرى‌انگارى و پاسخ به آن

پوپر تلاش‌هاى کانت را در احتجاج به اولى و فطرى بودن اصل استقراء، که وى در قالب اصل علیت عام از آن یاد کرده است، موفق نمى‌داند. زیرا فطریات، اولیات یا حتی بدیهیات اموری است که در صورت وجود به جهان 2[15] تعلق می­گیرد و معرفت‌شناسی را به جهان 2 کاری نیست و نمی­توان درباره آن بحث کرد. وى حتى کوشش کسانى که سعى دارند چاره مشکل استقراء را در احتمال صدق جست‌وجو کنند، بى فایده می­داند و تصریح مى‌کند نظریاتی که با در نظر گرفتن اصل مجوز استقراء در پی ارائه­ی معیاری برای سنجش احتمالی قضایا هستند راه به جایی نمی­برند.[16]

نتیجه: بنابر آن‌چه تاکنون گفته شد پوپر مسأله منطقى استقراء را برخاسته از سه موضوع زیر مى‌داند:

الف. از یک سو طبق کشف هیوم می­دانیم که اثبات یک قانون از طریق مشاهده یا آزمایش غیر ممکن است زیرا قانون از تجربه فراتر می­رود.[17] به همین اعتبار نمی­توان آن را با تجربه «موجه» ساخت، یا «اثبات» کرد.

ب. از سوی دیگر واقعیت این است که علم، قوانین را به صورت همه‌جا و همیشه (در همه مکان­ها و زمان­ها) پیشنهاد مى­کند.[18]

ج. افزون بر موارد الف و ب، باید اصل تجربه‌گرایی را نیز در نظر گرفت. این اصل مبتنی بر این است که در علم تنها به وسیله مشاهده و تجربه باید درباره قبول یا رد گزارش­هاى علمى و از جمله، احکام و نظریه­ها تصمیم‌گیرى کرد.[19]

در نتیجه از نظر منطقى، استنباط استقرایى باطل است. نکته جالب توجه این است که از نظر پوپر تقابل به نظر آمده در این سه بند باعث پدید آمدن مسأله منطقی استقراء می­شود؛ در حالی که از نظر وی این سه اصل با یکدیگر تقابلی ندارند بلکه مشکل در قطعی گرفتن نظریه­ها و قوانین است و اگر ما پذیرفتن یک قانون یا نظریه را در علم تنها به صورت موقتی در نظر بگیریم مسأله منطقی استقراء پدید نمی­آید. از نظر پوپر می­توان اصل تجربه‌گرایی را به طور کامل حفظ کرد زیرا سرنوشت یک فرضیه در پذیرفتن یا رد آن با مشاهده­ی نتایج آزمون­ها مشخص می­شود.

 

ابطال‌گرایى راه حل اولیه پیشنهادى عقل‌گرایی نقاد

پوپر روش استقرایی را روشی منفعلانه­ای می­داند که ما باید مشاهده کنیم و در پی آن باشیم که اگر شباهت، تکرار یا نظمی در این مشاهدات یافتیم آنها را به مثابه­­ی قوانین کشف کنیم و بپذیریم. وی پیشنهاد راه حلی فعالانه را کرد، به این صورت که به جای این که از تکرارهایی که مشاهده می­کنیم انتظار نظم داشته باشیم، نتیجه­ای را به صورت حدسی ابتدا در نظر می­گیریم. در این روش ما قوانین را حدس می­زنیم، سپس به جای انتظار منفعلانه برای مشاهده­ی تکرارها و از پی آن تحمیل نظم­ها بر ما، قوانین حدسی مورد انتظارمان را بر جهان ارائه می­کنیم و می­کوشیم شباهت­ها، تکرارها یا مقارنت­ها را کشف کنیم و توسط قوانین حدسی ابداعی توسط خودمان، مورد تفسیر و تعبیر قرار می‌دهیم. در این روش چنان‌چه بعدها در نتیجه­ی مشاهدات معلوم شد که این قوانین اختراعى، اشتباه‌اند، از آنها صرف نظر خواهیم کرد و این اساس نظریه‌اى بر پایه حدس­ها و ابطال­ها است.[20]

بنابراین پیشنهاد، نظریه‌هاى علمى، خلاصه­ی مشاهده­ها نیستند، بلکه گمانه‌هایى هستند که گستاخانه مطرح شده‌اند تا در معرض آزمایش و محک زدن قرار گیرند و اگر مخالف با مشاهدات بود، حذف شوند. چنین گمانه‌هایى که در مواجهه با مسأله‌اى خاص طرح گشته‌اند، به منظور توضیح، تبیین و معنا بخشى به واقعیات مربوط به مسأله ساخته مى‌شوند.[21] این آزمایش‌ها هستند که به‌طور خاص به منظور رد و ابطال فرضیه­ی مورد نظر، طراحى مى‌شوند. با این وصف حدس‌هایى که در برابر سخت‌ترین آزمون‌هاى نظرى(تحلیلى) و عملى(تجربى) تاب آورده باشد، تنها به صورت موقت پذیرفته مى‌شوند.[22] هیچ‌گاه نمى‌توان به یک نظریه، قانون یا تعمیم علمى، معرفت قطعی پیدا کرد، و اساسا دستیابی به یقین هدف معرفتی نیست؛ چرا که ممکن است نظریه مورد نظر در همان آزمون یا مشاهده­ی بعدى در هم بشکند و ابطال گردد. بنابراین، علم باید کار خود را با اسطوره‌ها و نقادى آنها آغاز کند، نه با مجموعه­ی مشاهدات و اختراع آزمایش‌ها. در واقع فرضیه‌ها پیش­داورى‌هاى ما هستند که باید با پرسش­گرى درباره آنها، کار خود را در علم شروع کنیم. [23]

میلر درباره نظریه­هایى که تحت آزمون­هاى سخت قرار گرفته‌اند، معتقد است انتخاب تئورى خوب آزموده شده[24] عقلانى است، زیرا در پرتو بحث­های نقادانه­ای که درباره­ی مسأله صورت پذیرفته است، فرضیه­ی پیشنهادی، بهترین تئوری است که به نظر رسیده است. به عبارت دیگر عقلانى بودن چیزى بیشتر از شرکت در یک بحث انتقادى خوب و هدایت شده نیست. این به معنای آن است که این بحث انتقادى است که قدرت تشخیص محاسن و معایب گزینه‌هاى پیش رو را مى‌دهد و باعث مى‌شود به یک انتخاب، صفت عقلانى تعلق گیرد. این نکته‌اى است که به زعم میلر توجیه‌گرایان آن را نفهمیده‌اند؛ زیرا پوپر معتقد است، هیچ روش جایگزینى که بیشتر از بحث انتقادى عقلانى باشد، وجود ندارد به‌طوری که از نظر وی یگانه روش پژوهش­های فلسفی و علوم تجربی التزام به بیان روشن مسأله و نقد مجدانه­ی پاسخ­های آن است.[25]

 تنها با ارزیابی نقادانه­ به دو شیوه­ی عقلی (تحلیلی) با نظر به ساختار درونی ادعای معرفتی و به شیوه تجربی (عملی) با محک تجربه، می­توان کاستی­ها و نواقص و اشتباهات حدس­ها و گمانه­ها را مشخص کرد. چنین ارزیابی نقادانه­ای تنها در حیطه عمومی یعنی در جهان 3 و در گفت‌وگو با دیگران امکان‌پذیر است. به دیگر سخن، شخص نمی­تواند نظریه یا حدس بر ساخته­ی خود را که به زعم خویش آن را از نقص­ها و کاستی­ها عاری کرده است مورد ارزیابی نقادانه قرار دهد. زیرا اگر شخص از ابتدا به نقص­های نظریه خود آگاه باشد آن را نمی­پذیرد؛ بلکه نظریه­ای را ارئه می­کند که گمان خطار در آن نمی­برد. اما از سوی دیگر هر نظریه و حدس بالضروره دارای کمی­ها و کاستی­هایی است و مطابق با واقع به طور صد در صد نیست. از این رو خود شخص نسبت به نقص­ها و کاستی­های نظریه­ خویش حالت نابینایی و عدم اطلاع دارد. به عبارت دیگر کاستی­ها، ضعف­ها و اشتباه­های فرضیه­هایی که شخص بر می­سازد در نقطه­ی کور معرفتی[26] او واقع می­شود به طوری که شخص قادر به نقد نظریه­ای که خود بر ساخته است و به آن باور دارد نیست. در نتیجه تنها در یک بستر عمومی است که نقد حدس­ها و گمانه­ها در هر دو معنایی که در بالا ذکر شد امکان دارد.[27] و هیچ چیز عقلانی­تر از ارائه­ی یک نظریه با کمترین کاستی، ضعف و اشتباه نیست و ارائه چنین نظریه یا حدس و گمانه­ای تنها در ارزیابی نقادانه­ی در یک بستر عمومی امکان‌پذیر است.

از همین رو است که عقل­گراین نقاد روش­های موجه‌سازانه و استقراگرایانه را رد می­کنند و آنها را عقلانی نمی­دانند. حتى میلر بر این نکته از قول پوپر تأکید دارد که انتخاب یک نظریه بر پایه دلیل خوب،[28] به امید آن که در عمل انتخاب موفق و خوبى داشته باشیم، انتخابى عقلانى نیست؛ زیرا میلر، متذکر می­شود که فرض­ها و مقدمات دارای اهمیت نیستند، بلکه نتایجی که از آنها حاصل می­شود اهمیت دارند و با تکیه به نتایج است که می­توان فرض­ها را (که در واقع چیزی جز حدس­ها و گمانه­ها نیستند،) مورد بررسی قرار داد.

به این نکته، نکته دومی را نیز باید ضمیمه کرد و آن این که عقل‌گرایان نقاد بر خلاف استقراگرایان، امتحان ورودی سختی برای «پذیرش» گمانه­ها و حدس­ها بر پا نمی­کنند. از نظر عقل‌گرایان نقاد باید راه را برای پلورالیسم معرفتی باز گذاشت و اجازه داد هرکس هرچه به ذهنش می رسد به عنوان حدس و گمان مطرح کند. هیچ‌یک از این حدس و گمان‌ها نسبت به حدس و گمان بدیل برتری ندارد، زیرا همگی حدس و گمانند و شأن معرفت‌شناسانه همه آنها (از این حیث) یکسان است.

به این اعتبار در نظر عقل‌گرایان نقاد، «پذیرش» یک حدس و گمان خاص، به هیچ روی به معنای مهر تأیید زدن بر آن نیست. بلکه پذیرش هر حدس و گمانی صرفاً به معنای اختیار کردن آن برای بررسی نتایجش است. در پرتو بررسی نتایج مشخص می‌شود که آیا حدس و گمانی که موقتاً پذیرفته شده است، از تقویت تجربی و تحلیلی برخوردار است یا خیر.

به این ترتیب اگر کسی به یک عقل‌گرای نقاد بگوید که گمانه الف را به عوض گمانه ب بپذیر زیرا «دلیل خوبی» برای گمانه الف وجود دارد، پاسخ عقل‌گرای نقاد آن است که تا آنجا که به حدس­ها و گمانه­ها، به خودی خود و قطع نظر از نتایجشان نظر می­شود، همه آنها یکسان‌اند و هیچ «دلیل خوبی» تغییری در شان آنها ایجاد نمی­کند. تنها عاملی که موجب می­شود یک گمانه موقتا حفظ شود و گمانه رقیب کنار گذارده شود، ابطال دومی و تقویت اولی است.

از همین روی پوپر اشتغال مهم دانشمندان را طرح فرضیه­ها و سپس ارزیابی نقادانه آنها می­داند. از نظر وی کشف و ابداع فرضیه­ها نه زیر بار تحلیل منطقی می­روند و نه در بند احکام منطق گرفتار می­آیند.[29] از این سخنان مى­توان چنین نتیجه گرفت که بنا به رأى پوپر بر خلاف نام کتابش، چیزى به نام منطق اکتشاف علمى دست یافتنی نیست، و تنها مى‌توان از منطق آزمون علمى سخن به میان آورد.

 

مؤلفه­های اصلی رویکرد غیر موجه­سازانه­­ی میلر

قیاس‌گرایی و رویکرد غیر موجه‌سازانه­ی مد نظر دیوید میلر را در اصول زیر خلاصه می‌کند. از نظر وی این اصول باید با هم در نظر گرفته شود تا مؤلفه­های اصلی و لازم تفکر عقلانیت نقاد را شکل دهند به طوری که جان کلام پوپر را _«[که] ممکن است من اشتباه کنم و حق با شما باشد، ولی اگر کوشش کنیم، امکان دارد به حقیقت نزدیک تر شویم»[30]_ می­توان در این اصول پیدا کرد.[31] از نظر میلر این اصول در قیاس‌گرایی[32] عبارتند از:

  1. همه­ی­ استنتاجات، قیاسی هستند. فرضیه­های علمی همواره حدس­هایی هستند که از یک فرایند کور [ارائه­ی] پیشنهادی خلاقانه، بیرون می­آیند. فرضیه­های علمی از یک فرایند استنتاجی، خواه استقرایی، خواه آبداکتیو[33]، از واقعیت­ها یا مشاهده­ها یا آزمایش­ها بدست نمی­آیند.
  2. فرضیه­های پیشنهاد شده، در علم پذیرفته می­شوند و یک فرضیه پذیرفته شده تا زمانی که نقادی­ها، کاذب یا اضافی بودن آن را مشخص نکنند، در علم باقی خواهد ماند. ما باید تلاشی قاطع و سخت را برای آزمودن و نقد فرضیه­ها به کار بندیم.
  3. نقادی یک فرضیه، نقادی نتایج آن است نه نقادی مبانی و فرض­هایی که بر آن پایه‌گذاری شده است. هدف و غرض اصلی یک استنتاج قیاسی از یک بستر فرضی (مقدمه­ها)، نمایاندن نتایج غیر قابل قبولی است که آن فرضیه‌ها [مقدمه‌ها] ممکن است داشته باشند.
  4. فرایند تأیید هیچ حاصلی برای یک فرضیه نخواهد داشت. هم‌چنین هیچ فرآیند استقرایی وجود ندارد که منجر به پذیرش فرضیه­ای خوب آزموده شده، به عنوان صادق، شود.

از نظر میلر غیرتوجیه‌گرایی[34] را نیز می­توان در اصول زیر خلاصه کرد:

  1. همه فرضیه­های علمی خوب آزموده شده یا حتی فرضیه­هایی که متقاعد کننده به نظر می­رسند، به‌طور اجتناب‌ناپذیری غیر قطعی و غیر قابل اعتمادند. آن‌چه معرفت علمی نامیده می­شود هرگز موجه شده نیست.
  2. علی‌رغم این‌که صدق عینی وجود دارد، و با وجود این‌که هدف علم و همه پژوهش‌های علمی بدست آوردن آن است، اکتشافات و فرضیه­های علمی ما تنها می­تواند یک تقریب به آن باشد؛ و هرگز احساسات ذهنی مانند اطمینان و قطعیت در آنها راه ندارد.
  3. هیچ معرفت محتملی که درجه کمتری از قطعیت داشته باشد، به‌طوری که بتواند در صادق بودن نتایج به ما کمک کند، وجود ندارد.
  4. عقلانیت یک رهیافت روش‌شناختی است که خود را در کاربرد استدلال­های انتقادی آَشکار می­کند. این رهیافت در پی دستیابی یا جست‌وجوی موجه سازی و دلایل خوب برای فرضیه­ها نیست. دلایل خوب وجود ندارند و اگر هم باشند هیچ کمکی به ما نمی­کنند.[35]

 

 

نقد راه‌حل‌هاى دیگر مسأله استقراء

نقد رویکر احتمالی به استقراء

میلر در نگاه به تبیین‌هاى دیگرى که از مسأله استقراء ارائه شده است به بیزگرایی[36] اشاره مى‌کند. بیزگرایان به دنبال روش‌هایى براى بیان غیر یقینى بودن تعمیم‌ها و پیش‌بینى‌هاى علمى هستند؛ در حالى که معتقدند با توجه به شواهدى که براى تأیید آنها به کار مى­رود، مى­توان محتمل بودن تئورى‌ها و فرضیه‌هاى علمى را نشان داد و از طریق احتمال، آنها را موجه کرد. در نتیجه مى­توان در عین این‌که در مقام کشف، استقرا‌گرا نبود، اما در مقام موجه‌سازىِ پیش‌بینى­ها و تعمیم‌هاى علمى، بیزگرا بود.[37]

 این نگاه از تمایز گذاشتن بین کشف و توجیه نشأت مى­گیرد. دیدگاهى که شاید کارنپ نیز در اواخر عمر به آن روى آورده بود؛ زیرا وى معتقد بود، روش استقرایى روش مکانیکى نیست که بتواند با قواعدى ثابت، ما را به صورت خودکار به بهترین فرضیه یا حتى فرضیه­اى خوب راهنمایى کند و نتیجه مى‌گرفت نمى­توان ماشین استقراء ساخت. یعنى دستگاهى مکانیکى که اگر گزارش­های مشاهده به آن خورانده شود، فرضیات مناسب به دست خواهد داد؛ درست شبیه ماشین حساب که وقتى دو عدد به آن داده شود، حاصل ضربشان را مى‌دهد. او به عدم امکان ساخت ماشین استقرایى از این نوع اذعان داشت.[38]

اما کارنپ نظریه بیزى در مورد موجه‌سازی نظریات علمى را قبول داشت و معتقد بود با نشان دادن این که پیش­‌بینى­هاى علمى بر اساس شواهد معلوم احتمال بسیار زیادى دارند، مى­توان آنها را با استقراء موجه کرد. با این وصف این چیزى بود که پوپر در این زمینه هم، به مخالفت با آن برخاست. زیرا او استقراگرایى را به منزله روشی برای کشف و بیز‌گرایى را به منزله روشی برای توجیه رد مى­کرد.[39]

پوپر با تشریح تعابیر مختلف احتمال در منطق اکتشاف علمی نشان می­دهد هیچ کدام از این تعابیر نمی­تواند به موجه‌سازی پیش‌بینی­های علمی کمکی کند و در مورد نظریه­ی بیزگرایان که مدعی­اند می­­توان احتمال پیش‌بینی­های علمی را با داشتن شواهد موافق محاسبه کرد، معتقد است چنین محاسباتی را واقعا نمی­توان انجام داد در ضمن این‌که از نظریه احتمالات ریاضی استفاده­ی نابجایی شده است.[40]

از نظر پوپر در میان چندین تعبیر ریاضیات احتمالات دست‌کم دو تعبیر اهمیت اساسی دارد: 1. تعبیر احتمال وقایع (منفرد)، مانند شیر یا خط آمدن یا مشاهده الکترون روی یک صفحه؛ 2. احتمال قضایا یا گزاره­ها مخصوصا حدس­ها. [41]

همان‌طور که پیش از این نیز اشاره شد از نظر پوپر برای بررسی احتمال یک قانون بی نهایت واقعه در گذشته و آینده وجود دارد که تجربه نشده­اند که برای محاسبه­ی احتمال به آنها نیاز است و از آنجا که اساسا انسان وجود محدودی است در نتیجه امکان چنین تجربه­ای وجود ندارد و بنابراین محاسبه احتمال یک قانون یا تعمیم آن‌گونه که استقراگرایان مدعی‌اند ناممکن است.[42]

از سوی دیگر پوپر معتقد است احتمال یک قضیه با محتوای آن نسبت عکس دارد. زیرا هر چه یک قضیه محتمل­تر باشد یعنی جامعه آماری آن قابل محاسبه­تر است و در نتیجه طیف بیشتری از وقایع را در بر می­گیرد. مثلاً احتمال صحت گزاره «فردا یا باران می‌بارد یا باران نمی‌بارد» صد در صد است (درجه احتمال = 1)، اما محتوای اطلاع بخش این گزاره صفر است. دلیل این امر آن است که طیف بسیار بزرگی از رویدادها (یعنی همه آن‌چه که فردا واقع می­شود) در این گزاره مندرج است: فردا هر اتفاقی بیفتد در صدق این گزاره تغییری حاصل نمی­شود.

محتوای اطلاع بخش عبارت است از آن دسته از دعاوی که سخنی ابطال‌پذیر درباره واقعیت ارائه می­کند. هر اندازه مدعا، بیشتر خطر کند، یعنی ابطال‌پذیرتر باشد، محتوایش بیشتر است، یعنی خواه صادق، خواه کاذب به ما نکته­ای تازه درباره واقعیت می­آموزد. اما احتمال صدقش نیز به همان درجه کمتر است.

 از نظر میلر از تعبیر دوم برای بررسی درجه تقویت (ابقا یا تبرئه) یک نظریه استفاده می­توان کرد و معتقد است با آزمایش­هایی که با دید انتقادی برای ابطال نظریه انجام می‌شود، می­توان قابلیت آن را برای بقا بدست آورد. از درجه تقویت نیز تنها می­توان ارزش نسبی دو یا چند نظریه را بدست آورد به‌طوری که نظریه­ای که در مقابل ارزیابی‌های نقادانه سرسختی بیشتری نشان دهد از درجه تقویت بالاتری برخوردار است. هرچند نمی­توان اعتقاد به صدق یک نظریه را موجه دانست، اما دست‌کم می­توان توضیح داد که چرا یک نظریه را بر نظریه دیگر ترجیح می­دهیم.  

میلر در زمینه بیان احتمالی موجه‌سازانه­ی استقراء این اعتراض را مطرح می­کند که به‌طور کلی ساخت تئوری­های با احتمال بالا ممکن نیست.[43] پاسخ طرفداران رویکرد احتمالی برای حل معضل استقراء این‌گونه است که احتمال‌پذیرى مطلق یک فرضیه در درجه­ی اول اهمیت بررسى آن قرار ندارد، ولى این که این احتمال تا چه حد با شواهد و یا روش‌هاى دیگر افزایش پیدا کند و تا چه مقدار احتمال فرضیه مورد نظر را با وجود شواهد از احتمال فرضیه‌هاى رقیب بیشتر کند، دارای اهمیت است.

میلر در انتقاد به پاسخ استقراگرایان توضیح می­دهد که از دید او و عقل‌گرایان نقاد، آنها با افزایش احتمال به واسطه کثرت شواهد مویّد اساسا کاری ندارند و این که بیّنه تا چه اندازه درجه احتمال را بالا ببرد کمکی نمی­کند بلکه رابطه معکوس دارد، یعنی این که بیّنه تا چه اندازه درجه احتمال را کاهش دهد، اهمیت دارد. اما در اینجا برای همراهی با نظری که به انتقاد آن پرداخته است، همان موضع مخالفان را دنبال می­کند تا تعارض­های آن را آشکار سازد.[44]

از نگاه عقلانیت نقاد شناخت علمى از مقوله­ی فرضیات است،[45] به‌طوری که حدس‌هایى را که دانشمندان ارائه مى‌کنند نه مى‌توان اثبات کرد که یقینا صادقند و نه حتى این‌که به معناى حساب احتمالات، محتمل‌اند. در حالى که نظر بیزگراها دقیقاً این است که حدس‌ها و تئورى‌هاى علمى را مى‌توان به معنى حساب احتمالات، محتمل دانست. ولى میلر این را که بتوان به طور واقعى، احتمال پیش‌بینى‌هاى علمى را با داشتن شواهد موافق محاسبه کرد، مورد نقد قرار داده و آن را رد مى‌کند.[46]

میلر به این نکته اشاره می­کند که استقراگرایان طرفدار نظریه بیزی به اصلی به نام P (یا اصلی که گاهی اصل پذیرش نامیده می­شود) متوسل می­شوند. این اصل به ما اجازه می­دهد که به‌طور مستقیم از قضاوت احتمالاتی به سمت قضاوت در مورد صدق و کذب قضایا برویم. این اصل به این صورت است که همه گزاره­های با احتمال بالا صادق، صادق هستند؛ اما از نظر میلر از این اصل بر خلاف نظیر آن در مورد قطعیت که همه گزاره­های قطعا صادق، صادق هستند، در بهترین حالت یک صدق منطقی حاصل نمی­شود.

از نظر میلر واضح است که نمی­توان برای اصل P حمایت تجربی نیز فراهم آورد. از نظر استقراگرایان بیزگرا ما برای تأیید موضوع ابتدا یک تأیید جزئی بر اساس شواهد اولیه بدست می­آوریم. سپس با فرض گرفتن درستی آن، این نتایج و قوانین آن را دوباره به آزمون می­گذاریم. درستی نتایج بعدی به صورت پله‌پله به تأیید هرچه بیشتر قوانین کمک می­کند تا حدی که اطمینان کافی برای اعتماد به اصل P فراهم شود. به عبارت دیگر بیزگرایان ابتدا برای P تأیید جزئی قائل می­شوند و دوباره آن را در در پروسه تأیید به کار می­بندند و با انباشت بینه­ها، درجه تأیید از نظر ایشان بالا می­رود. این روند منجر به بالا رفتن درجه باور آنها می­شود تا زمانی که به یقین برسند و آن‌گاه مدعی می­شوند که برای P حمایت تجربی فراهم آمده است.

از نظر میلر توصیفاتی که تاکنون از این اصل ارائه شده است، نشان‌دهنده‌ى آن است که صورت‌بندی مشخصات این اصل به گونه­ای نیست که هر شخصی بتواند آن را به عنوان صادق دسته­‌بندی کند و این اصل به‌گونه­ای است که با هر سیستمی که هر درجه­ای از احتمال یا حمایت تجربی را دارا است، در توافق است.[47]

میلر بر این نظر است که اگر هدف ما صرفا دسته‌بندی گزاره­های صادق و درست باشد، احتمال یا تأیید حمایت تجربی که از مسیری استقرایی با تصور اصلی مانند P به‌دست آید مسیری انحرافی است. در عوض ما باید به جای دسته‌بندی برخی اصول کلی نامعقولی مانند P به عنوان صادق، در پی امور قابل کنترل و گزاره­های واقعی باشیم. میلر پیشنهاد ابطال‌گرایی را در این زمینه این گونه بیان می­کند که اگر بیان گزاره­های درباره جهان واقع، به صورت حدسی باشد، این گزاره‌ها هرگز به دنبال تضمین یا حمایت تجربی نیستند و نیازی هم به اصلی مانند P ندارند. البته وی تأکید می­کند این سخن به معنای آن نیست که در این پیشنهاد هیچ ارجاعی به شاهد تجربی یا واقعیت وجود ندارد، که در این صورت ما باید علوم تجربی را رها کنیم. مدعای سخن میلر آن است که نباید خودمان را درگیر این سؤال کنیم که آیا گزاره­ها، از انباشتی از حمایت تجربی برخوردار هستند یا خیر؟ در عوض بنا به ایده اصلی ابطال­گرایی، هدف پژوهش­های تجربی نشان دادن کاذب بودن فرضیه­ها به وسیله شواهد و نتایج آزمون­ها است.[48]

به‌طور کلى عقلانیت انتقادى، قطع و یقین را متعلق به قلمرو روان‌شناسى فردى مى‌داند، نه مقولات معرفت‌شناسانه. در نتیجه انباشت هزاران شاهد و دلیل موافق، کمترین تغییرى در موقعیت یک نظریه مبتنى بر حدس، ایجاد نمى‌کند. هرچند شاید به اطمینان قلبى بیفزاید، اما یقین و اطمینان قلبى چون متعلق به جهان 2 و درونى است، معرفتى را به وجود نمى‌آورد.[49] 

 

حمایت از استقراء بر اساس پیش‌فرض­های علم و نقش آنها در پژوهش­های علمی

به نظر می­رسد وجود برخی از پیش‌فرض­ها در علم و پژوهش­های علمی اجتناب‌ناپذیر است. از همین رو اعتقاد به وجود نظم در جهان موضوعی برای انتقاد به نظر عقل‌گرایان نقاد در طرد استقراء قرار گرفته است. به عنوان به مثال اُ هیر تلاش پوپر را در رها شدن از استقراء ناموفق می­داند زیرا از نظر وی هر مفهوم‌سازی منسجم تجربی به فرض یک نظم پایدار در جهان نیاز دارد. اُ هیر تا آنجا پیش می­رود که عقلانیت باور به یک جهان خارجی و عقلانیت استقرایی را از یک سنخ می­پندارد.[50] 

فایرابند نیز در انتقاد به موضع عقل­گرایان نقاد بر این نظر است که با روش حدس­ها و ابطال­ها نمی­توان بر مشکلات استقراء فائق آمد و از آن نمی­توان انتظار کارایی در همه شرایط را داشت. از نظر فایرابند کارایی یک روش بدون توجه به زمینه­ها و پیش‌فرض­های آن امکان ندارد. به این اعتبار از نظر وی روش­ عقل‌گرایان نقاد تنها در جهانی فاقد بی نظمی­های پراکنده ونامنظم می­تواند دارای نتایج مورد نظر باشد؛ زیرا در غیر این صورت هر قانون علمی در همان لحظه­ای که صورت‌بندی می­شود ابطال می­گردد و علم هیچ‌گاه پدید نخواهد آمد. فایرابند معتقد است:

حال همین که شخص بپذیرد که اعتراضاتی را که می­توان علیه استقراگرایی مطرح کرد قابل طرح در مورد هر متدولوژی دیگری نیز هست [آنگاه در می­یابد که] فلسفه یا منطق هیچ‌گاه به تنهایی نمی­تواند مسأله را فیصله دهد. مسأله را تنها با کاربرد قاطعانه روش و مشاهده این که به کجا منتهی می­شود می­توان فیصله داد. 

از همین رو فایرابند به این نتیجه می­رسد که مفاهیم و نکات بسیاری از یک نظم مورد انتظار، ما را به سوی تعمیم­های استقرایی از تجربه رهنمون می­کند.[51] اما از نظر میلر استقراگرایی برای این که بتواند معرفتی اصیل از عالم ارائه دهد نیاز به این فرض دارد که نظمی در جهان برقرار است، در حالی که ابطال‌گرایی برای این منظور [یعنی ارائه معرفتی اصیل از جهان] تنها نیاز به این دارد که نظمی در جهان موجود باشد – اما ابطال‌گرایی نیازی ندارد که چنین نظمی را فرض کند.

در واقع استقراگرایی نیاز دارد که به مراتب چیزهای بیشتری را مفروض بگیرد _یعنی این که همه یا بیشتر نظم­هایی که به چشم می­آیند نظم­هایی واقعی و اصیلند_ و همان‌گونه که پوپر استدلال کرده است این مدعا را می­باید به منزله امری ابطال‌ناپذیر لحاظ کرد، علی‌رغم آن که به گونه­ای واضح و روشن نادرست و خلاف واقع است.[52]

اما از نظر میلر همه آن‌چه برای موفقیت ابطال‌گرایی مورد نیاز است (جدای از شانس و اقبال و نبوغ و نظایر آن) چیزی به مراتب ضعیف­تر است؛ چیزی شبیه صدق این مدعا که «هر رخداد طبیعی می تواند تحت برخی قوانین طبیعی قرار گیرد». حتی این دعوی نیز برای کسانی که به عدم تعیّن قائلند بسیار حداکثری است.

از نظر میلر هر چند ابطال‌گرایی هیچ فرض متافیزیکی درباره تغییرناپذیری فرآیندهای طبیعی را در خود جای نمی­دهد، اما پوپر جست‌وجو برای قوانین ثابتی در فضا-زمان را توصیه می­کند.[53] بنا به رای میلر ما با استفاده از قواعد پیشنهادی پوپر مطمئناً فرضیه­های درست را در دسته فرضیه­های کاذب قرار نمی­دهیم زیرا این فرضیه­ها موارد نقضشان مشاهده شده و در نتیجه کاذب بودنشان مشخص شده است. [54]

از نظر میلر با اتخاذ رویکرد پوپر با ابطال هر فرضیه پیشنهادی، ما به سمت جست‌وجو برای فرضیه­های تازه و بدیع خواهیم رفت که البته این فرضیه نیز در همان قالب حدس و گمانه­های خلاقانه طرح خواهد شد و طرح آن تابع هیچ الگوریتم و روش مکانیکی نیست. البته از نظر وی نه تنها با اتخاذ چنین رویکردی خطر قرار نگرفتن رخدادها تحت حاکمیت قوانین وجود ندارد، بلکه پیامد نظر فایرابند حاکمیت بی قانونی بر اوضاع خواهد بود. زیرا از دید میلر استفاده از روش حدس­های جسورانه و آزمون­های ابطال کننده، توان تولید معرفت درست­تری را دارد؛ در حالی که جست‌وجو برای معرفت به نظم­های موجود در جهان شکست خواهد خورد. مضاف بر این که در روش حدس­ها و ابطال­ها، رویکرد متفکرانه و انتقادی، ما را به کنار گذاردن حدس­های به خصوصی که در آنها برای ما معرفتی حاصل نمی‌شود، تشویق می­کند.[55] از نظر میلر آن‌چه را که فایرابند در رابطه با وابستگی ارزش یک روش به نتایج کاربردی آن و آن‌چه به آن هدایت می­کند، اظهار می­کند، شباهت و نزدیکی بیشتری به روش حدس­ها و ابطال­ها دارد.[56]

به‌طور خلاصه در این زمینه نظر میلر این‌گونه است که ابطال‌گرایی هیچ قاعده­ی روش‌شناختی را که بر پایه فرض وجود نظمی کیهانی بنا شده باشد، شامل نمی­شود. هرچند شاید پیشنهاد و حدس آن برای موفقیت پیش‌­بینی­های روش حدس­ها و ابطال­ها لازم باشد. روش حدس­ها و ابطال­ها به جای فرض کلی فرض­های متافیزیکی، تنها در موارد مورد نیاز معتقد است، فرضیه­های علمی نظم­هایی را (صرفاً به صورت حدسی و گمانی) درباره جهان پیشنهاد می­کنند، نه این که آنها را از پیش‌فرض ­کنند.[57]    

 

نقش استقراء در ساخت محتوای علم

مسأله­ی دیگر این است که به اعتقاد برخی مانند اُهیر[58]، سمن[59] همه معرفت ما از جهان یا باید به صورت مستقیم و از طریق مشاهده حاصل شود یا از طریق استدلال و استنتاج؛ به خصوص معرفت به هر چیز غیرقابل مشاهده­ای باید از طریق فرآیند­های استنتاجی حاصل شود.[60] در نتیجه نمی­توان معرفتی درباره­ی جهان بیشتر و فرای سطح و محتوای مشاهداتمان داشته باشیم.[61] ما حصل نظر این منتقدان به روش عقل‌گرایان نقاد این است که اگر بخواهیم برای تحصیل نظریه­های علمی از مشاهدات شروع نکنیم و مسیر استنتاج استقرایی را نپیماییم محتوای پیش‌بینانه­ای برای علم نخواهیم داشت و به نظریه‌های علمی دست پیدا نخواهیم کرد.

نظر میلر درباره­ی این انتقاد این است که همه معرفت ما شانی حدسی دارند یعنی حاصل حدس­ها و گمانه­های ما است. به اعتقاد میلر اگر بخواهیم برای معرفت حاصل از حدس و گمان شأنی قائل نباشیم به نتایج ناخوشایندی گرفتار خواهیم آمد به‌طوری که بیشتر معرفت علمی ما، معرفت به حساب نخواهد آمد.[62] زیرا در این صورت یا به دام فطری‌انگاری و راه‌حل­های روان‌شناسانه خواهیم افتاد یا به تسلسل­های بی فرجام و بی منطق برای موجه‌سازی تعمیم­های حاصل از استقراء که در هر صورت راه به جایی نخواهیم برد.

میلر این نکته را متذکر می­شود که انتخاب فرآیند حدسی برای استنتاج فرضیه­ها، مطابق هیچ قاعده­ای صورت نمی­پذیرد حتی می­توان به فرمول­ها و صورت­هایی کلی درباره­ی جهان به عنوان نتایجی استقرایی اشاره کرد، ولی باید در نظر داشت که این صورت­ها از طریق روند قضایا بر اساس شواهد به وجود نمی­آیند، که اگر نگاهی دقیق داشته باشیم، در می­یابیم که در بیشتر موارد واقعی هیچ شاهدی توان حمایت از قضایای حاصل از استقراء را ندارد.[63]

حسن این روش از نظر میلر در این است که مشکل هیوم در مورد یک فرضیه حدسی در طول زمان عمر آن به وجود نخواهد آمد؛ زیرا فرضیه­ها یک بار حدس زده می­شوند و تا زمانی که رد و طرد نشوند در بدنه­ی علم باقی خواهند ماند. در ضمن اینکه منطق طرد کردن ابطال‌گرایی به طور کامل به صورت قیاسی انجام می­شود. به اعتقاد میلر حدس، یک استنتاج نیست و ابطال نیز به صورت استقرایی انجام نمی­شود. در نتیجه نه برای قراردادن یک فرضیه در علم و نه حفظ و ارزش‌گذاری آن، احتیاجی به استنتاج استقرایی نیست.[64]

از نظر میلر اعتراض سمن در این‌که با نظر پوپر هیچ ورودی پیش‌بینانه­ای به علم نخواهیم داشت، اشتباه است؛ زیرا طبق نظر پوپر حدس­هایی که ساختمان علم را تشکیل می­دهند در واقع همان  محتوای پیش‌بینانه علم هستند که تحت تأثیر داده­ها و تجربیات ما و با در نظر گرفتن گذشته و آینده می­باشند. اما چنین ساختاری هرگز دلالتی بر این‌که فرضیه­های حدسی ما یا به عبارتی همان محتوای علم از طریق استنتاج استقرایی (یا هر روش دیگری) به‌دست آمده باشند، نمی­کند. به اعتقاد میلر این نظر سمن که ورودی­های پیش‌بینانه­ی علم باید از ترکیب برخی استنتاجات توسعه یافته بدست آید، خود غیر استنباطی و غیر معتبر است. [65]

هم‌چنین بنا به رأی میلر از آن رو که پیش‌بینی­های علمی به وسیله شواهد موجه یا ضمانت نمی­شوند تبعاً­­­­ قابل اعتماد نیستند. ولی اساساً از نظر میلر نیازی به پیش‌بینی­های قابل اعتماد نیست؛ چون هدف ما بدست آوردن پیش‌بینی­های صادق است نه پیش‌بینی‌های قابل اعتماد.[66]

 

تأثیر مبانی تجربی و استقراء در علم

طرح این ادعا که قوانین و قواعد استقراء حتی برای دسته‌بندی آزمون گزاره­های علمی از لحاظ صدق و کذب هم مورد نیازند؛ به‌طوری که در پذیرش گزاره­های پایه، لزوماً یک مرحله­ی استقرایی وجود دارد، مورد اعتراض میلر قرار گرفته است.[67] وی به عنوان نمونه سخنی از هابنر[68] را یاد ­آور می­شود که وی معتقد است در ابطال‌گرایی نیز هر فرد از برخی پیش‌فرض­های مقدماتی مانند برخی اصول یقینی تئوری­های مشاهدتی برخوردار است و چنان‌چه بخواهیم این پیش‌فرض­ها را حدسی در نظر بگیریم در نتیجه به حدسی بودن ابطال‌گرایی نیز باید قائل باشیم. از نظر هابنر اگر این حدس­ها کاملاً دل‌بخواه باشند در نتیجه ابطال‌گرایی عملاً بی معنی خواهد بود و چنان‌چه دانشمند برخی دلایل را برای حدس­های خود دارد، او را از کاربرد استقراء مفری نیست.[69]

نمونه­ی دیگر از اعتقاد به لزوم استقراء در علم را می­توان در آراء نیوتن-اسمیت[70] یافت، با طرح این سؤال که «مطابق مدل پوپری­ها از علم چه چیزی پایه و زمینه­ی اصلی برای نشان دادن غلط بودن تئوری­ها است؟»[71] و اخذ این نتایج که «نمی­توان ابطال‌گرایی را بدون استقراء بنا نهاد» و «طرد تئوری­ها برای پوپر یک امر روان‌شناسانه است».[72] به نظر میلر اگر منظور از این آراء این باشد که ابطال­ها کاملاً دل‌خواه هستند و در نتیجه راه برای تنظیم هر سیستم دل‌خواهی به‌عنوان علم تجربی هموار است؛ در این صورت این دقیقاً همان اعتراضی است که پوپر خود به‌عنوان یک حالت خاص به نظریه­ی پروتکل جملات نویرات[73] مطرح می­کند، زیرا مطابق آن یک شخص اجازه دارد اگر یک جمله پروتکل، ناراضی کننده بود، آن را حذف کند.[74]

اما از نظر میلر مسأله مهم در مورد گزاره­های پایه، تصمیم ما برای پذیرش آنها به عنوان صادق است. تنها اعتراض درستی که به این موضوع می­تواند وارد شود ادعای کاذب بودن گزاره­های پایه است. در این صورت هر شخصی می­تواند در نشان دادن کاذب بودن گزاره­های پایه تلاش کند و چنان‌چه نتوانست اشتباه و کاذب بودن آنها را نشان دهد و آنها را رد کند، در نتیجه به طریق اولی نمی­تواند دلیلی برای عدم امکان طبقه‌بندی آنها به عنوان صادق، ارائه ­کند.[75] از دید میلر چیز دل‌خواهی در این درخواست که گزاره­های آزمون پذیرفته شده، صادق باشند نیست. این صدق به صورت عینی است؛ نه این‌که در هماهنگی و عدم تناقض با دیگر گزاره­های آزمون و به صورت قراردادی صادق باشد.

از نظر میلر رأی پوپر بر ابتناء یک نظریه بر گزاره­های پایه­ی مورد پذیرش به معنای آن است که ماحصل آزمون­های ما چیزی نیست جز تصمیمی که ما (جامعه علمی مرتبط با موضوع مورد بحث) درباره آن می­گیریم. یعنی آزمون باید به یک تصمیم منجر شود. به‌طوری که بدون پذیرش گزاره­های پایه و هم‌چنین بدون اتخاذ هرگونه تصمیم،  راه به جایی نخواهیم برد. به عبارت دیگر چنان‌چه ما آزمونی را بر اساس گزاره­های پایه­ی پذیرفته شده، برگزار نکنیم در نتیجه به قضاوت و تصمیمی درباره درستی و کارایی فرضیه­هایمان نخواهیم رسید. از همین روی حتی اگر ما آزمون­هایی را طراحی و اجرا کنیم اما گزاره­های پایه مورد پذیرشی برای قضاوت درباره نتایج آن نداشته باشیم، امری ناتمام و غیر قاطعی را رقم زده­ایم. [76]

از سوی دیگر بنا به نظر میلر پذیرفتن گزاره­های پایه نیز به صورت دل‌خواه نیست. بلکه این گزاره­ها باید از یک صدق عینی برخوردار باشند. باید توجه داشت که پذیرش یک گزاره بر اساس صدق عینی آن نیز امری موقت است یعنی تا زمانی که دعوی صدق گزاره­ی مورد نظر دست‌خوش چالش واقع نشده باشد به صورت موقت پذیرفته می‌شود. حتی این صدق را نمی­توان صرفاً در هماهنگی و عدم تناقض با دیگر گزاره­های پایه و به صورت قرار دادی در نظر گرفت.[77]

 

وجود استقراء در بقای ابطال

مسأله­ی دیگری که مطرح می­شود مربوط به تکرارپذیری آزمون­هاست. مسأله بر سر این است که آیا برای فرضیه­ای که یک آزمون را از سر گذرانده است دلیلی وجود دارد که در تکرار آزمون هم از عهده­ی آن برآید؟ از سوی دیگر شکست در یک آزمون دلیلی بر رد شدن آن در آینده، فراهم می­آورد؟

میلر یکی از انتقاد کلاسیک را در این زمینه از آیر[78] ذکر می­کند که وی می­نویسد: حتی اگر ابطال‌گرایی روش صحیحی از شیوه علمی باشد، مشکل استقراء را از بین نمی‌برد. از چه روی آزمایش یک تئوری آن را از تأیید شدن استثنا می­کند؟ چرا باید فرضیه­ای را که در یک آزمون رد شده است، کنار گذاشت؟ جز این که نشان می­دهد چنین فرضیه­ای غیر قابل اعتماد است؟ این موضوع بر این فرض شده است که آن‌چه یک‌بار با شکست مواجه شده است، احتمالاً با شکست مواجه خواهد شد.[79]

آیر در این‌جا به این نکته اشعار دارد که اگر بخواهیم فرضیه­ای را که اکنون ابطال شده است، کنار بگذاریم، در واقع این کار را بر اساس پذیرش این فرض انجام داده­ایم که نظم کنونی که منجر به ابطال این فرضیه شد در آینده نیز تکرار خواهد شد. این به معنای آن است که به یک‌نواختی طبیعت در برابر ابطال­ها قائل باشیم و این همان مدعای استقراگرایی است. (البته در وجه استفاده از شواهدی منفی)

هسه[80] نیز معتقد است که یک‌بار ابطال یک تعمیم در گذشته به کاذب بودن آن در آینده نمی­تواند دلالت داشته باشد و برای این‌که دلیلی برای عدم اعتمادمان به تعمیم­های ابطال شده داشته باشیم، نیازمند یک فرض استقرایی هستیم.[81] به عبارت دیگر هسه معتقد است که اگر یک «فرض استقرایی» نسازیم، نمی­توانیم از یک تعمیم «همه A ها، C هستند» که در حال حاضر در آزمون رد شده است، برای عدم اعتماد به «همه A های در آینده، C هستند» استفاده کنیم.

به نظر میلر عبارت «فرض استقرایی» به کار رفته در اینجا یک عبارت غیر روشن و غیر واضح است زیرا استقراء توسط طرفدارانش به عنوان یک فرآیند استنتاج به کار می‌رود نه یک راه‌کار برای ساخت فرض­ها. در نتیجه اگر بخواهیم آن را به‌عنوان استنتاجى معتبر با نتیجه­ای عقلانی در نظر بگیریم، خواهیم دید که استقراء چنین چیزی را فراهم نمی­آورد؛ زیرا استنتاج­ها، فرض گرفته نمی­شوند بلکه در قضایا به کار می­روند. این در حالی است که از نظر میلر فرضیه ابطال شده مانند هر فرضیه دیگری تنها یک حدس است و چیزی استقرایی در حدس نیست.[82] 

به نظر می­رسد از آنجا که از دید عقل­گرایان نقاد فرضیه­ها شانی حدسی دارند، تقویت و ابطال یک فرضیه­ی حدسی، به صورت موقت صورت می­پذیرد. یعنی طرد یک فرضیه به صورت دائمی نیست و ما تنها فرضیه­ای را که اکنون ابطال نشده یا تقویت شده است، به فرضیه ابطال شده ترجیح می­دهیم؛ اما در آینده و با توجه به شرایط و نتایج آزمون­های جدید ممکن است گمانه­ای که اکنون رد شده است دوباره طرح گردد.

 

بررسى انتقادات به مشکل عملی استقراء

مسأله‌ دیگرى که گاهى توسط برخى از منتقدین مطرح مى‌شود این است که راه حل‌هاى پوپر شاید در حوزه نظرى مورد قبول باشد و استقراگرایان را متقاعد کند، اما در زمینه­ی عملى پیشنهادهای پوپر اغلب رد شده است. برخى مدعى‌اند که نظریه آزمون‌پذیرى قیاسى پوپر در حوزه عملى کارایى ندارد؛ زیرا در مسائل مربوط به عمل و فعالیت‌هاى عملى، یک اصل استقراء به صورت ذاتى پاى در میان مى‌گذارد که چاره‌اى از آن نیست.

از نظر میلر راه‌حل­های پوپر در این زمینه از سوی منتقدین معمولاً به عنوان نظرهایی که استقرایى پوشیده را در خود جاى داده است مورد اعتراض واقع شده و محکوم مى‌شود. به‌طور مثال فایگل[83] معتقد است پوپر تحت تأثیر هیوم هر گونه تلاشی برای موجه‌سازی استقراء را بی ثمر می­داند و حتی اهمیت استقراء را در رشد علم انکار می­کند. فایگل بر این نظر است که پوپر هیچ‌گاه به این سؤال که چرا ما نباید به قوانین، فرضیه­ها و تئوری­هایی آزمایش‌هاى سخت تاکنون رد نشده‌اند، اعتماد داشته باشیم، پاسخ رضایت بخشى نداده است و معتقد است که: [پوپر] هیچ دلیلى برای رویّه عموما پذیرفته شده استفاده از یک تئوری خوب تقویت شده به عنوان راهنمایى برای پژوهش‌های [نظری] بیشتر، یا در حوزه کاربردهای عملی آن تئوری، برای انتظارات و کنش­های ما ارائه نمی­کند.[84] 

کوهن[85] (1978) نیز معتقد است اگر هدفمان از پژوهش­های علمی غلبه بر طبیعت باشد، نمی­توان بدون موجه‌سازی مشاهدات و ارزیابی فرضیه­های علمی به آنها اعتماد کرد. ما برای استفاده از محصولات علم و تکنولوژی مانند انواع داروها و یا صنایع نیازمند نتایج آزمایش­هایی هستیم که به اندازه کافی امن بودن آنها را به صورت مستدل نشان دهند.[86] از نظر کوهن یا باید روش پوپر را در علم به شدت ضد استقرایی دانست که در نتیجه چنین علمی خود را از پشتیبانی دلایل عملی و تکنولوژیکی محروم می­کند یا این‌که پوپر روش خود را با حمایت شواهد تجربی و عملی هماهنگ می­کند که دچار تناقض شده است و قربانی ضد استقراگرایی خود می­شود.[87] از نظر وی هرچند پوپر بسیار تحت تأثیر هیوم قرار گرفته است و قدم در راه او گذاشته است اما فلسفه او متناسب با علم محض است و نمى‌تواند شکل قابل قبولى از یک روش عقلانى متناسب با تکنولوژى ارائه کند. از نظر کوهن جسارت و بی پروایی زیادی لازم است تا بخواهیم با هواپیمایی ساخته شده بر اساس روش پوپر (مبتنی بر­ حدس­های خلاقانه­ی تقویت شده و بدون حمایت شواهد)، پرواز کنیم.[88]

سؤالی که سمون[89] از پوپر می­پرسد این است که آیا فرضیه­های ساخته شده مطابق روش او از مبنای عقلانی­تری نسبت به مدل­های طالع‌بینی برخوردارند؟ چنین انتقادی را فیلسوفان دیگرى مانند لاکاتوش[90]، ‌هاوسن[91]، پاتنم[92] ، جفرى[93]، اُهیر نیز مطرح مى‌کنند. از نظر آنان پوپر نمی­تواند به خوبی به این سؤال پاسخ دهد که چرا داوری بر اساس یک تئوری خوب آزموده شده اما فاقد دلایل خوب، برای انتظار نسبت به موفقیت آن، عقلانی است؟[94]

از نظر میلر بیشتر انتقادات درباره مشکل عملى استقراء به منظور اخذ یک تصمیم عقلانى در حوزه­ی عمل و تکنولوژى است. صورت‌بندی پوپر از این مسائل را می­توان به صورت زیر خلاصه کرد:

الف. ما به چه تئورى‌هایى براى اقدام­های عملى باید اعتماد کنیم؟

ب. ما چه تئورى‌هایى را باید براى اقدام­های عملى ترجیح دهیم؟

پوپر به سؤال نخست پاسخی کاملاً صریح و بی پرده می­دهد و معتقد است که هیچ تئورى قابل اعتماد کردن نیست. اما اکنون که به چیزی نمی­توان اعتماد کرد، پوپر در پاسخ سؤال دوم از یک ترجیح عقلانی صحبت می­کند:

از دیدگاه عقلانى ما نباید به هیچ تئورى تکیه کنیم، زیرا صدق هیچ تئورى نشان داده نشده است و نمى‌توان هم نشان داد که صادق است. اما ما باید به عنوان مبنایى براى عمل، یک تئورى خوب تقویت شده را ترجیح دهیم.[95]

از نظر پوپر اگر بخواهیم برای انتخاب خود به دنبال دلایل خوب برویم بار دیگر به نتایج اشکالات هیوم دچار خواهیم شد. لذا در راه حل وی جایگاهی برای دلایل خوب وجود ندارد.[96]

به اعتقاد میلر برخی با انتخاب تئوری خوب تقویت شده به عنوان مبنایی برای عمل مخالفتی ندارند، اما این انتخاب را تنها با در نظر گرفتن استقراء عقلانی می­دانند، به‌طوری که باید بین تأیید قبلی و اعتماد پذیری در مرحله­ی بعدی ارتباطاتی را فرض کنیم. از نظر این گروه ما باید فرض کنیم اگر تئوری T1 اکنون موفق­تر از تئوری T2 است، بنابراین احتمال (البته نه لزوما به طور منطقی اما) T1 در آینده هم  موفق­تر از T2 خواهد بود.[97]

 رهیافت پوپر درباره علم بدون استقراء و موجه‌سازی مورد انتقاد برخی مانند زهار[98]، جرمی شی یر مر[99]، واتکینز[100] قرار می­گیرد. به عنوان نمونه زهار معتقد است با این که در بسیاری از موارد می­توان از استقراء رهایی جست اما موارد مختلفی در تکنولوژی وجود دارد که در آنها مفهوم اعتمادپذیری اجتناب‌ناپذیر است.[101]

شی یر مر نیز به صراحت تأکید می­کند با آن که بسیاری از ایده­های پوپر را موفقیت آمیز می­داند اما مسائل عمیقی را در راه حل پوپر برای مشکل عملی استقراء مشاهده می­کند که خود نیز راه حلی برای آنها ندارد.[102]

واتکینز نیز معتقد است که راه حلی که پوپر در رابطه با هدف علم در حوزه مسائل نظری پیشنهاد کرده بود نمی­تواند در رابطه با مشکل عملی استقراء که اتخاذ تصمیم در زمینه عمل و تکنولوژی نام گرفته است، به کار گرفته شود. اما از نظر میلر همه این اعتراضات با این‌که یکسان نیست، دارای پیام واحدی است که حتی اگر پوپر نشان دهد اصول متافیزیکی استقراء در علوم محض (نظری) باید به فراموشی سپرده شوند، وی این رهیافت را در مورد علوم عملی نمی­تواند به اثبات برساند.[103]

به نظر میلر بهترین راه براى طرح مشکل عملی استقراء این است که یک شخص کنشگر[104] را در نظر بگیریم که قصد رسیدن به برخى اهداف را دارد و براى آن ضرورتا نیازمند انجام یا ترک برخى از کارها است. از نظر پوپر حتی سکون نیز یک نوع کار است. اگر انتخاب فرد کنشگر تحت تأثیر و هدایت تئوری­های خوب آزموده شده یا رایج علمی قرار بگیرد، به نظر می­رسد انتخاب او با فرض استقرایی شباهت گذشته به آینده آلوده شده است. به‌زعم میلر با چنین اشتباهی است که برخى مانند واتکینز نتیجه مى‌گیرند زندگى عملى، برخى اصول استقرایى را لازم دارد.[105] در صورتی که فرد منکر استقراء باشد مجاز به چنین اشتباهی نیست و اجازه نخواهد داشت چنین فرضى داشته باشد.

به‌نظر میلر برخی با این صورت‌بندی از مسأله استقراء قصد دارند نشان دهند که انتخاب کنشگر عقلانی باید انتخابی موجه _خواه کاملا موجه، خواه از لحاظ حسی موجه_ باشد. اما در واقع انتخاب کنشگر عقلانی برای عمل کردن، به وسیله دانش او از اتفاقات گذشته، به وی تحمیل نمی­گردد. حتی این انتخاب به وسیله اطلاعات در باره­ی رویدادهای گذشته مورد حمایت قرار نمی­گیرد و به آنها نمی­توان استدلال کرد. از همین رو برخی متعرض می­شوند که اگر کنشگر چنین انتخاب غیر استقرایی داشته باشد، کاملاً از قید اطلاعات درباره­ی گذشته رها شده است.

راه حل مشکلى که این گونه صورت‌بندى شده است، از نظر میلر به این شرح است: ما فرضیه­هایی را در باره جهان واقع به صورت حدسی بیان کرده­ایم و برخی از آنها را که از فرایند ارزیابی تجربی و نظری سربلند بیرون آمده­اند به صورت موقت پذیرفته و ترجیح داده­ایم. به تبع پذیرش این فرضیات نتایج منطقی آنها را هم می­توانیم با همان شان حدسی بپذیریم و بر اساس آنها در حوزه عمل دست به انتخاب بزنیم. به عنوان مثال بر اساس این روش با پذیرش قوانین گالیله می­توان پیش‌بینى‌هایى را درباره آینده انجام داد و مدعى شد در شتاب ثابت، آینده Q شبیه گذشته خواهد بود. به نظر میلر در چنین روشی به هیچ اصل متافیزیکی استقرایی برای تولید چنین پیش‌بینی­هایی نیاز نیست. زیرا همه زمینه­های لازم بوسیله قوانین طبیعت و گمانه­های عام و کلی درباره واقعیت توسط کنشگر، فراهم آمده است. در نتیجه نیازی به موجه‌سازی وجود ندارد. اما از نظر میلر اصرار برخى از نویسنده‌ها به رد این راه حل نشان از وجود استنباط‌هاى قدیمى توجیه‌گرایانه دارد. [106]

به نظر عقل‌گرایان نقاد اگر ما برای حل عملی مسأله­ خود، راه حلی را در اختیار داریم که تاکنون کاذب بودن آن پس از آزمون­ها و ارزیابی­های سخت مشخص نگردیده است، از یک خوش اقبالی و شانس برای در اختیار داشتن چنین راه حلی برخوردار بوده‌ایم. از نظر پوپر صادق انگاشتن تئوری­هایی که تاکنون رد نشده­اند برای عمل کردن یک کار غیر عقلانی نیست، هرچند در پی موجه‌سازی آن بر نیاییم؛ زیرا ما فرضیه­ای را انتخاب کرده­ایم که تحت سخت­ترین آزمون­ها جان سالم به در برده است و تحت ارزیابی­های نقادانه­ی ما تاکنون کاذب بودن آن مشخص نشده است.[107]

به اعتقاد میلر شاید این نظر در 1971 مى‌توانست تحت فشار انتقاداتى قرار گیرد، اما شاهد هستیم که پوپر در «روش عمل در مشکل عملى استقراء» در 1974 یک تغییر فاز اساسى در آراء خود به وجود مى‌آورد. در آنجا پوپر براى اولین بار این پیشنهاد را مطرح مى‌کند که آن‌چه بسیار مهم است زمانى است که نیاز به عمل کردن داریم. در چنین زمانى تئورى خوب آزموده شده در نظر ما نیست، بلکه پیشنهادى[108] است که استقامت بیشترى در برابر انتقادات داشته و توانسته است به حیات خود ادامه دهد.[109]

 

 

 

نتیجه

به‌طور کلی می­توان چنین نتیجه گرفت که عقل‌گرایان نقاد ابتدا با بى اعتبار نشان دادن نقش استقراء و روش‌هایى مبتنى بر آن، در تولید نظریه‌هاى علمى تکاپویى بدیع را براى ارائه‌ى یک شیوه­ی سلوک عقلانى و غیر استقرایى شروع کردند. در نتیجه در گام نخست، عقل‌گرایان نقاد از لحاظ ورود به مسأله راهشان را جدا کردند و استقراء را از بن کنار گذاشتند. مشاهده می­کنیم که در سلوک عقلانیت نقاد پروژه موجه‌سازى به هر روشى به فراموشى سپرده مى‌شود و راه حلى متفاوت با دیگران عرضه مى‌گردد.

 از نظر میلر وظیفه علم تجربى، شبیه دیگر رشته‌هاى پژوهشى، پیشنهاد گزاره‌هایى حدسی است که در مورد جهان واقعی یا همان جهان 1 بیان مى‌شود و در گام دوم ارزیابی نقادانه­ی این گزاره­ها است به صورتی که بایستى گزاره‌هاى درست و صادق را مشخص و حفظ کند و گزاره‌هاى غلط را جدا و طرد نماید. آن‌چه باید به صورت جدى به آن پرداخته شود تشخیص این است که آیا گزاره‌هاى تجربى (مشاهدتى و غیره) مى‌توانند به‌طور قطعى تصدیق شوند یا با تحقیق‌پذیرى تجربى به صورت قطعى و نهایى تضمین گردند؟[110] از نظر وى، تأیید قطعى براى هیچ گزارش مشاهدتى وجود ندارد و ما نمى‌توانیم به چنین قطعیتى دست یابیم. براى فرضیه‌هاى کلى و عام حتى در یک جهان محدود هم نمى‌توان تأیید قطعى بدست آورد. بنابراین اگر علم تجربى امکان‌پذیر باشد، به نظر مى‌رسد باید راه‌هاى دیگرى را براى جدایى و افتراق بین صدق و کذب نظریه و تعمیم‌هاى کلى،جست‌وجو کرد.[111]

در نظر میلر، هر چند فرضیه‌هاى عام و کلى، جزء مشخصه‌هاى علم محسوب مى‌شوند، اما بر خلاف راى استقراگرایان، ما نمى‌توانیم فرضیه‌ها و تعمیم‌هاى کلى را به نحوى صورت‌بندى کنیم و آنها را بسازیم که به صدق آنها اطمینان داشته باشیم؛ بلکه این فرضیه‌ها، حدس‌هاى آگاهانه و پیش‌داورى‌هاى ما هستند که برخورد ما با آنها به جزم‌اندیشى و پرسشگرى ما بستگى دارد. بسته به این‌که چه رویکردى را انتخاب کنیم، یا در پى تأیید پیش‌داورى‌هایمان خواهیم بود یا مى‌خواهیم آنها را تصحیح کنیم. مى‌توانیم آنها را به محک آزمون بگذاریم و بسته به قدرت نقد و پرسشگریمان، به آنها اعتبار دهیم. اما اگر در این مسیر، رویکردى تأییدگرا را اتخاذ کنیم، به طوری که با روش­های استقرایی و با کمک اصول غیرمعقولی که به آن اشاره شد در پی تأیید تعمیم­های کلی و نظریه­هایمان به وسیله مشاهدات برآییم، فرایند تأیید هیچ چیز به ما نمى‌آموزد؛ و به ما چیزى بیشتر از راحتى روان‌شناسانه عرضه نمى‌کند.[112]

این در حالى است که به اعتقاد میلر برخى فیلسوفان به جای این که تردید در کنار گذاشتن استقراء را کنار بگذارند، در جست‌وجوى راه‌هاى جدیدى براى غربال‌گرى صدق و کذب، به دنبال سرهم‌بندى روش‌هاى قدیمى رفته‌اند.[113]

به نظر میلر چنین اشتباهاتى از آن رو است که به طور وسیعى نفوذ خطاپذیرى در علم دست‌کم گرفته مى‌شود. از نظر وى خطا‌پذیرى یا اصلاح‌پذیرى آن چنان که برخى فیلسوفان پنداشته‌اند مسأله‌ا­ی فرعى و موضوعى بى‌اهمیت نیست. برعکس، فرضیه‌هاى علمى و هر گونه روشى که ممکن است در ساختار آنها به کار گرفته شود، از لحاظ روشى خطاپذیر و غیر محتمل هستند. پس نمی­توان درجه­ای از احتمال را در باره صحت و درستی یک نظریه به آن نسبت داد؛ چرا که میزان خطایی که نسبت به واقعیت در داده‌های ما وجود دارد بر ما پوشیده است.

از نظر میلر دست‌ آورد اصلى پوپر تصدیق این امر است که در تقابل با کسب آرمان حقیقت ایده‌آلى، سخن از یقین ایده‌آلى بى ثمر به میان مى‌آورد و مى‌گوید نمى‌توان به یقین کامل رسید. این بدین معناست که در پى یقین کامل بودن یک رویکرد اشتباه است. این موضوع به معناى آن نیست که حقیقت (صدق) ایده‌آل و کامل نداریم و چون نمى­توانیم به یقین برسیم صدق هم وجود ندارد. ما هشیارانه باید مواظب باشیم این دو موضوع با هم اشتباه گرفته نشود و رسیدن به صدق با وجود صدق، یکى انگاشته نگردد.[114]

بنا به رأی عقل­گرایان نقاد لازم نیست علم تحت سلطه یقین ایده آلى باشد و نباید در راستاى کسب یقین قطعى تلاش کرد. چنان‌چه هدفمان تنها صدق باشد، هیچ تلاشى نمى‌تواند معرفتمان را محتمل‌تر، قابل اعتمادتر و متعین‌تر کند. بنابراین هم‌چنانی که صدق باید تنها هدف علم باشد و بایستى بر روى آن متمرکز شد، اما باید در عین حال متوجه این موضوع بود که ما هیچ‌گاه نمى‌توانیم به صدق قطعى برسیم.[115]

در ابطال‌گرایى که میلر از آن یاد مى‌کند مشاهده نه منشاء معرفت به حساب مى‌آید و نه مبناى آن. از طرفى چون گزاره‌هاى مشاهدتى را به راحتى مى­توان بررسى کرد و اگر نادرست بودند کنار گذاشت، در روش تجربى تصمیم‌گیرى درباره نظریه‌ها متکى به گزارش‌هاى مشاهدتى مى‌شود. در نتیجه مشاهده یک منبع اصلى و نه آغازین باقى مى‌ماند. با چنین رویکردى دیگر به استقراء احتیاجى نیست و به قول میلر به صورت دائم بازنشسته مى‌شود و از مستمرى معلولیت و زمین‌گیرى استفاده مى‌کند.[116]

در نتیجه ما به جای آن‌که به استقراء از مشاهدات و داده­های اولیه بپردازیم، سعی می‌کنیم یک مسأله را به خوبی بفهمیم. در این راستا فهم یک نظریه از نگاه پوپر همان فهم مسأله است، که عبارت است از تلاش براى حل یک مسأله معین. فهم یک نظریه را نمی­توان تنها منحصر در تصویر کردن آن در ذهن به حساب آورد بلکه باید علاوه بر آن مسائلی را که تئوری قصد حل آنها را دارد به خوبی شناخت. هم‌چنین توان نظریه برای تبیین راه‌حل­های مناسب را به خوبی ارزیابی کرد.[117] در نتیجه آن چیزى که در علم محور اصلى همه فعالیت‌هاى پژوهشى قرار مى‌گیرد مسأله است. ما با مسأله آغاز مى‌کنیم نه با مشاهدات و گزاره­های جزئی؛ و سعی می­کنیم به مسأله­ای که با آن مواجه شده­ایم، پاسخ ‌بگوییم. در مرحله بعد پاسخ‌هایمان را در معرض سخت­ترین ارزیابی­های نقادانه قرار مى‌دهیم، بدون آن‌که دنبال موجه‌سازى آنها باشیم.[118] در این مسیر رشد شناخت یا فرآیند آموختن یک فرآیند غیرتکرارى و غیرانبوهشى است که از حذف خطاها بوجود مى‌آید.[119]

بنا به رأی میلر و عقل­گرایان نقاد استقراء در تولید و موجه‌سازی نظریه­های علمی هیچ نقشی ندارد و اساسا موجه‌سازى، خواه قطعی و خواه غیر قطعى، نه ممکن است، نه مفید و نه ضرورى.[120] از نظر میلر «شوق به موجه‌سازى و امنیت فکرى شبیه به اعتیاد است، ولو نوعى اعتیاد کودکانه. هرچه شورمندانه‌تر بکوشیم آن را ارضاء کنیم، پیگیرتر و ارضاء ناشدنى‌تر مى‌شود. مى‌باید بیاموزیم که آن را ترک کنیم».[121]



[1]. قاعده «اتفاق، نادر است» (الاتفاق لایکون دائمیا و لا اکثریا).

[2]. على پایا، «درباره عقلانیت نقاد»، سوره، 1390ش، ص 223.

[3]. Verification

[4]. به عنوان نمونه اعضاى حلقه وین به این نتیجه رسیده بودند که تأییدپذیرى همان آزمایش و مشاهده است، در حالى‌که این موضوع صورت دیگرى از همان ضابطه کهن استقرائیان بود و در حقیقت فرقى بین استقراء و تأییدپذیرى وجود نداشت. اما پوپر معتقد بود که علم اصولاً استقرایى و مبتنى بر تجربه و مشاهده نیست و هیوم این اسطوره را به هم ریخته است.

[5]. David miller

[6]. Problem of Induction

[7]. Fundamental Problem

[8]. Demarcation

[9]. Central Problem

[10]. Miller, D., “Some Hard Questions for Critical Rationalism”, 2011, p.2.

[11]. پوپر خود این گونه مى‌گوید: آشنایى و نزدیکى من با استقرا به میانجى­گرى هیوم صورت گرفت. چنان که احساس کردم هیوم در این که گفته است استقراء را نمى­توان منطقاً تأیید کرد، کاملاً سخن درستى گفته است. ...رد استدلال استقرایى توسط هیوم به نظر من روشن و قاطع رسید. ولى از توضیح روان­شناختى وى درباره استقرا بر مبناى رسم و عادت کاملاً خود را ناراضى احساس کردم. پوپر، کارل، حدس‌ها و ابطال‌ها، ترجمه احمد آرام، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1375ش، صص52 - 53.

[12]. پوپر، کارل، حدس‌ها و ابطال‌ها، ترجمه احمد آرام، ص 41.

[13]. راسل به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان استقراگرا اصل استقراء را چنین طرح می‌کند: اصلی را که در حال بررسی‌اش هستیم، می­توان اصل استقراء نامید و دارای دو قسمت زیر است: وقتی چیزی از نوع الف، با چیزی از نوع دیگر ب همراه بوده است و هیچ‌گاه از نوع ب جدا نبوده است؛ هر چه تعداد مواردی که الف و ب  همراه بوده­اند بیشتر باشد، احتمال این که در مورد جدیدی که می­دانیم یکی از آنها حاضر است، با هم باشند، بیشتر است. در شرایط مشابه، تعداد کافی موارد همراهی، احتمال همراهی جدید را قریب به یقین می­سازد و بی هیچ محدودیتی آن را به یقین نزدیک‌تر می­کند. راسل، برتراند، مسایل فلسفه، ترجمه منوچهر بزرگمهر، خ‍وارزم‍ی‌‏‫، ت‍ه‍ران، ۱۳۴۷ش، ص145.

[14]. همان، ص41.

[15]. پوپر با تقسیم واقعیت به سه جهان، جهان 1 را در برگیرنده واقعیت‌هاى مادى و خارجى یا اشیاء فیزیکی مى‌داند. از نظر وى این واقعیت‌ها مستقل از بر ساخته‌هاى ذهنى و زبانى و قراردادهاى میان آدمیان‌ هستند. وى جهان 2 را دنیاى همه تجربیات ذهنى آگاهانه یا غیر آگاهانه دانسته و جهان 3 را محصول فرآورده‌هاى ذهنى انسانى یا به عبارت دیگر جهان قضایا به اعتبار خود قضایا معرفى مى‌کند. این سه جهان از نظر پوپر در عین استقلال، همواره در ارتباط هم‌بسته­ای با یکدیگر بوده و بر همدیگر تأثیر می­گذارند.پوپر، کارل،جستجوی ناتمام، ترجمه ایرج علی آبادی، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1369ش، صص 223-221.

[16]. پوپر، کارل، منطق اکتشاف علمی، ترجمه حسین کمالی، علمی و فرهنگی، تهران، 1384ش، صص42-43.

[17]. همو، حدس‌ها و ابطال‌ها، ترجمه احمد آرام، ص68.

[18]. همان.

[19]. همان.

[20]. پوپر، حدس و ابطال‌ها، ترجمه احمد آرام، ص103.

[21]. پایا، «درباره عقلانیت نقاد»، سوره، ص222.

[22]. پایا، «درباره عقلانیت نقاد»، سوره، ص223.

[23]. میلر، دیوید، «غلبه بر اعتیاد به موجه‌سازی»، ترجمه علی پایا، پژوهش‌هاى فلسفى، 1388ش، ص 3. 

[24]. Best Tested Theory

[25]. پوپر، منطق اکتشاف علمی، ترجمه حسین کمالی، ص 26.

[26]. نقطه کور معرفتی در قیاس با نقطه کور میدان دید ساخته شده است. در شبکیه چشم آدمی نقطه­ای قرار دارد که همه اعصاب بینایی از آن می­گذرد تا به مغز برسند. در خود این نقطه هیچ نوع گیرنده نوری موجود نیست و به این اعتبار اگر پرتو نوری بر روی آن بیفتد، مغز از ان اطلاع پیدا نمی­کند و در قبال آن نابینا می­ماند. پایا، على، «تکنولوژی دینی، چیستی و امکان تحقق»، روش‌شناسی علوم انسانی، زمستان 1391، ص 17.

[27]. همان، صص 17-19.

[28]. Good Resean

[29]. پوپر، منطق اکتشاف علمی، ترجمه حسین کمالی، ص44.

[30]. پوپر، کارل، جامعه باز دشمنان آن، ترجمه عزت‌الله فولادوند، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران،  1388ش، ص 1061.

[31]. Miller, D., “Deductivist Decision Making”, version of December 9, 2011, p.3.

[32]. Deductivism

[33]. Abductive

[34]. non-justificationism

[35]. Miller, “Deductivist Decision Making”, p.3.

[36]. Bayesianism

[37]. Miller, D. W., Critical Rationalism, A Restatement and Defence, Chicago & La Sall IL: Open Court Publishing Company, 1994, p.28.

[38]. گیلیس، دانالد، فلسفه علم در قرن بیستم، ترجمه حسن میاندارى، طه، تهران، 1394ش، ص52.

[39]. گیلیس، فلسفه علم در قرن بیستم، ترجمه حسن میاندارى، ص54.

[40]. همان، ص55.

[41]. پوپر، جستجوی ناتمام، ترجمه ایرج علی آبادی، ص123.

[42]. باید توجه داشت که ریاضیات احتمالات، دستورالعمل­هایی برای محاسبه احتمال ارائه می­دهد. اما این دستورالعمل­ها در چارچوب اکسیوم­های معینی کاربرد دارند. ریاضیات احتمالات امری صوری است و ربطی به جهان واقع ندارد. کاربرد آن در جهان واقع به دو صورت ممکن است تحقق یابد. یا آن‌گونه که استقرا‌گرایان مدعی‌اند: استقرای موارد محدود و سپس تعمیم دادن آنها. و یا آن‌گونه که عقل‌گرایان نقاد پیشنهاد می‌کنند: کاربرد گمانه و حدس به عالم و سپس ارزیابی خطا بودن یا تقویت شدن آن.

[43]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.4.

[44]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.4.

[45]. پوپر، جستجوى ناتمام، ترجمه ایرج على آبادى، ص131.

[46]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.4.

[47]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.5.

[48]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.6.

[49]. پایا، «درباره عقلانیت نقاد»، سوره، ص223.

[50]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.15.

[51]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.16.

[52]. Ibid, p.25.

[53]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.26.

[54]. Ibid.

[55]. Ibid.

[56]. Ibid, p.27.

[57]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.27.

[58]. O Hear

[59]. Salmon

[60]. Ibid, p.16.

[61]. Ibid, p.28.

[62]. Ibid.

[63]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.28.

[64]. Ibid.

[65]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.28.

[66]. Ibid.

[67]. Ibid, p.16.

[68]. Hubner

[69]. Ibid, p.17.

[70]. Newton-Smith

[71]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.17.

[72]. Ibid.

[73]. Neurath 

[74]. Ibid, p.29.

[75]. Ibid.

[76]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.30.

[77]. Ibid.

[78]. Ayer

[79]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.17.

[80]. Hesse

[81]. Ibid, p.18.

[82]. Ibid, p.31.

[83]. Feigl 

[84]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.20.

[85]. Cohen

[86]. Ibid, p.21.

[87]. Ibid.

[88]. Ibid.

[89]. Salmon

[90]. Lakatos, 1968.

[91]. Howson, 1974.

[92]. Putnam 1974/1981.

[93]. Jeffrey 1975.

[94]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, pp.22-25.

[95]. Ibid, p.13.

[96]. Miller, D.,Out of Error, Further Essays on Critical Rationalism, Ashgate Publishing Company, 2006, p.113.

[97]. Miller, Out of Error, Further Essays on Critical Rationalism, p.113.

[98]. Zahar

[99]. Jermey Shearmur

[100]. Watkins

[101]. Ibid, p.114.

[102]. Ibid.

[103]. Ibid.

[104]. agent

[105]. Miller, Out of Error, Further Essays on Critical Rationalism, p.115.

[106]. Miller, Out of Error, Further Essays on Critical Rationalism, pp.115-116.

[107]. Idem, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.8.

[108]. Prpposal

[109]. Miller, Out of Erro, Further Essays on Critical Rationalism, p.117.

[110]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence,p.3.

[111]. Ibid, p.4.

[112]. میلر، «غلب بر اعتیاد به موجه‌سازى»، ترجمه على پایا، پژوهش‌هاى فلسفى، ص3.

[113]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence,p.8.

[114]. Miller, Critical Rationalism, A Restatement and Defence, p.25.

[115]. Ibid, p.37.

[116]. میلر، «غلبه بر اعتیاد به موجه‌سازى»، ترجمه على پایا، پژوهش‌هاى فلسفى، ص4.

[117]. پوپر، اسطوره چارچوب در دفاع از علم و عقلانیت، ترجمه على پایا، ص 209.

[118]. همان، ص210.

[119]. پوپر، شناخت عینى برداشتى تکاملى، ترجمه احمد آرام، ص161.

[120]. Miller, Out of Error, Further Essays on Critical Rationalism, p.85.

[121]. میلر، «غلبه بر اعتیاد به موجه‌سازى»، ترجمه علی پایا، پژوهش‌هاى فلسفى، ص6.

پایا، علی، «درباره عقلانیت نقاد»، سوره، آذر و دی 1390.

همو، «تکنولوژی دینی، چیستی و امکان تحقق»، روش شناسی علوم انسانی، زمستان 1391.

پوپر، کارل، اسطوره چارچوب در دفاع از علم و عقلانیت، ترجمه علی پایا، طرح نو، تهران، 1384ش.

همو،جامعه باز دشمنان آن، ترجمه عزت‌الله فولادوند، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران، 1388ش.

همو،جستجوی ناتمام، ترجمه ایرج علی آبادی، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1369ش.

همو، حدس‌ها و ابطال‌ها، ترجمه احمد آرام، شرکت سهامی انتشار، تهران،  1375ش.

همو، منطق اکتشاف علمی، ترجمه حسین کمالی، علمی و فرهنگی، تهران، 1384ش.

پوپر، شناخت عینى برداشتى تکاملى، ترجمه احمد آرام، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران،   1389ش.

برتراند راسل، مسایل فلسفه، ترجمه منوچهر بزرگمهر، خ‍وارزم‍ی‌‏‫، ت‍ه‍ران، ۱۳۴۷ش.

میلر، دیوید، «غلبه بر اعتیاد به موجه‌سازی»، ترجمه علی پایا، پژوهش‌هاى فلسفى، 1388ش.

گیلیس، دانالد، فلسفه علم در قرن بیستم، ترجمه حسن میاندارى، سمت، تهران، 1394ش.

Miller, D. W., Critical Rationalism, A Restatement and Defence, Chicago & La Sall IL: Open Court Publishing Company, 1994.

Idem, Out of Error, Further Essays on Critical Rationalism, Ashgate Publishing Company, 2006.

Idem, “Deductivist Decision Making”, version of December 9, 2011. Available at: www.philpapers.org

Idem, “Some Hard Questions for Critical Rationalism”, version of July 5, 2011. Available at: www.philpapers.org